تبليغاتX
(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)


(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)

خیلی وقت بود که بهت سر نزده بودم و از خاطراتم برات ننوشته بودم 

ولی بعد از چند وقت اومدم بگم که این چند روزم مثل روزهای قبل

 یه روزاییش خوب بود و یه روزاییش بد 

ولی همه این روزها با خوبی و بدیش برام گذشت 

سعی میکنم از این به بعد زودتر بیام 

نوشته شده در 88/08/14ساعت 8 PM توسط دختر آسمانی| |

Image and video hosting by TinyPic


دوباره بعد از چند وقت اومدم چون دلم برای وبلاگم تنگ شده بود

تو این چند وقت اتفاق خاصی واسم نیفتاد

ولی خب از هفته دیگه میخوام برم سر کلاسام و سرم حسابی شلوغ میشه

واسه همین دیگه زیاد نمیتونم بیام بهت سر بزنم وبلاگ قشنگم

ولی قول میدم هر وقت تونستم بیام واز خاطراتم برات بگم 

خدایا کمکم کن راهی رو که انتخاب کردم درست باشه

و بتونم تا اخرش باهاش باشم و اونم باهام بمونه و وسطای راه خسته نشیم

تو این دو روز فقط داشتیم باهم بحث میکردیم ولی خیلی از مشکلاتم حل شد

و تونستم باهاش کنار بیام امیدوارم بتونم کمکش کنم تا زندگیش رو عوض کنه

و بتونه ترس رو تو وجودش بکشه و زندگی جدیدی رو شروع کنه

خدایا توام مثل همیشه کمکم کن

نوشته شده در 88/07/05ساعت 4 AM توسط دختر آسمانی| |

تو این چند روز ترس تو وجودم بود نمیتونستم فکر کنم یا تصمیم بگیرم واسه همین از امروز میخوامبزارمش کنار و تا یه حدودی هم موفق شدممیگن از هر چی بترسی سرت میاد منم واسه اینکه این بلاسرم نیاداز این ترس لعنتی فاصله میگیرم و میدونم تا جایی که خودمون بخوایم میتونیم باهم باشیم


نوشته شده در 88/06/30ساعت 12 PM توسط دختر آسمانی| |

تو این چند روزی خیلی دلم گرفته بودsmile

نمیدونم چرا هر وقت دل من میگیره دل اسمونم میگیرهFree Smiley Face

چون تو این چند روزی بارون اومد اولین باری بود که از رعد و برقش نترسیدمFree Smiley Face

بارون توی این چند روزی میبارید تا من بتونم روح خستمو شستشو بدمsmile

خدایا دوست دارم ممنونم ازتgirl_blush.gif

خدایا دیشب حرف دلمو بهش زدم و اینکه فهمید دوسش دارم و برام عزیزهsmile

امیدوارم پیشم بمونه و هیچ وقت از دستش ندم خیلی دوسش دارمsmile 

خدایا کمکم کن تو همیشه با منی ایندفم در همه لحظه هاش باهام باشsmile

نوشته شده در 88/06/28ساعت 1 AM توسط دختر آسمانی| |

بهتربنم

شنبه اومدم دیدمت خیلی بهم خوش گذشت

چون داداشیه خوشلمو بعد از یک سال دیدم

خب شاید بینمون بگو مگو شد ولی همین که دیدم واسه من کلی بود

راستی همه پاستیل و کاکائوهایی که واسم خریدی رو خوردم

دستت درد نکنه فرداش  هم اومدم دیدمت

ولی خب اون روزم بینمون یه بگو مگوی کوچولو شد که زود تموم شد 

گردنبندتم تا اخر عمرم میزارم تو گردنم باشه خیلی دوست دارم

راستی ما ادماچرا تا یکی اشتباهاتمون رو به یادمون نمیاره پررو تر میشیم

و همه چی رو به نفع خودمون تموم میکنیم

و بقیه هم حق رو به اون میدن

فکر نکنید اینو با داداشیم بودما در مورد یه بنده خدای دیگه بود 

چون داداشیم همیشه در مورد من کوتاه میاد و همیشه درکم میکنه

روز 23 و 22 سال 1388 یکی که همیشه به فکرمه اومد و دیدمش

امیدوارم دیگه تنهام نزاره و مثل دفه قبل از پیشم نره چون

ایندفه من واقعا تنها میشم دوست دارم جیگمل اجی

نوشته شده در 88/06/24ساعت 4 AM توسط دختر آسمانی| |

امروز ایده جالبی برای اینکه بیام بنویسم نداشتم ولی یه دوست کمکم کرد

بهم گفت از سکوت بنویسم از چیزی که تازگیا باهاش درگیرم

بیشتر اوقات سکوت میکنم برام زندگی پوچ شده

فکر میکردم داداشیم درکم میکنه ولی اونم دیگه از دست کارام خسته شده

مطمئنم خودم مقصرم اینقدر بهونه گیری میکنم که اونم خسته میشه

خب تازگیا وقتی هم با یکی بحثم میشه زود حالم بد میشه

اینم دست خودم نیست ظرفیتم کم شده

نوشته شده در 88/06/17ساعت 2 AM توسط دختر آسمانی| |

تازگیا داشتم به دوست داشتن ادما فکر میکردم که چرا همه ماها

تو دوستداشتنمون تعادل رو نگه نمیداریم بعضی وقتا اینقدر تند میریم

که طرف مقابل بهمون نمیرسه وقتی هم که صبر میکنیم تا بهمون برسه

میبینیم انقدر ازمون فاصله داره که اگه بخواد بهمون برسه خیلی

طول میکشه و وسطای راه خسته میشه و بازم از هم دور میمونیم

و حسرت اینو میخوریمکه چرا همیشه از هم دوریم تو این چند روزه

خیلی بهونه گیر و بیحوصله شدمدیدم نسبت به ادمای اطرافم

عوض شده دارم سعی میکنم بتونم بشم همون ادم قبلی اگه

بشه خدایا داداشیم خیلی ماهه دوسش دارم و دوست دارم

همیشه شاد باشه و موفق


نوشته شده در 88/06/15ساعت 2 AM توسط دختر آسمانی| |

بارون

خیلی دلم میخواد بنویسم از اون چیزایی که تو ذهنمه و اذیتم میکنه

ولی انگار همشون فقط تو ذهنم باید بمونن و هیچ وقت به زبون نیان

این چند روز خیلی دوست داشتم بارون بیاد

شاید بتونم روح و ذهنمو زیر قطراتش شست و شو بدم و اروم شم

شاید از اینهمه سردرگمی که اذیتم میکنه خلاص بشم

شاید بتونم واسه همه فکرام یه راه حلی پیدا کنم

که از ذهنم بتونم دور بریزمشون

ایندفه کنار اومدن با خودم خیلی بیشتر طول کشیده

واسه همین دیگه حوصله جنگیدن با خودمم ندارم

خدایا میدونم تنها کسی که میتونه الان کمکم کنه تویی

پس ایندفه هم مثل دفعه های پیش کمکم کن

تو این دنیا به این بزرگی اول از همه تو و بعد هم داداشیمو خیلی دوست دارم

چون تنها شما 2 تا میتونید من رو اروم کنید


پیوست:خدایا نمیدونستم به این زودی دعام رو مستجاب میکنی امشب وقتی بارون

اومد انقدر ذوق زده شدم فهمیدم تو هم به یاد من هستی و به حرفام گوش میدی

نوشته شده در 88/06/07ساعت 7 PM توسط دختر آسمانی| |

از امشب دیگه نمیخوام داداشیمو  اذیت کنمsmile

تو این چند وقت خیلی اعصابشو ریختم به هم یا ناراحتش کردمsmile

ولی اون چیزی نگفت تازگیا فهمیدم کسی که ارزشه محبت رو داره فقط اونهsmile

چون تو ناراحتیام همش باهام بوده و همیشه دلداریم دادهsmile

 تو این چند وقت فهمیدم بیشتر از اونی که فکر میکردم دوسش دارمsmile

و بدون اون نمیتونم این زندگی رو تحمل کنمsmile

خیلی دوست دارم مهربونمFree Smiley Face

نوشته شده در 88/06/03ساعت 1 AM توسط دختر آسمانی| |

اصلا جمعه ها رو دوست ندارم

چون دل ادم میگیره مخصوصا اینکه

سر دو راهی گیر کرده باشی نمیدونی باید چی کار کنی

وقتی بین عقل و احساست درگیری پیش میاد

از زندگی کردن خسته میشی نمیدونی باید چی کار کنی

ولی خودم به این نتیجه رسیدم که باید به حرف عقلم گوش بدم

حتی اگه داغون شدم اینجوری برای خودم بهتره

از اینکه همش دلشوره جدید یه ناراحتی یا حتی انتظار

همه اینام خستم کرده

نمیدونم چرا بعضی وقتا خیلی چیزارو میبینم

ولی خودمو به ندیدن میزنم

یا خیلی چیزارو میفهمیم

ولی خودمو به نفهمیدن میزنم اونم به کاراش ادامه میده

فقط و تنها کسی که تو این چند وقتی

همه این ناراحتی و بداخلاقیامو تحمل کرده داداشیم بوده

دیگه دوست ندارم اونو ناراحت کنم تا که یه روز از پیشم بره


نوشته شده در 88/05/31ساعت 4 PM توسط دختر آسمانی| |


Design By : Night Skin


دانلود - کدهای جاوابهترین وبلاگ ایرونی