تبليغاتX
(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)
(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)



970895phmhok0idx.gif


easter6.gif2سال از اولین روزی که شروع به نوشتن تو این وبلاگ کردم گذشت

easter6.gifاصلا باورم نمیشه که این 2سال با تمام خاطرات خوبی و بدش تموم شد

easter6.gifخیلیها اومدن و خیلیها رفتن

easter6.gifولی مهم ترین حادثه ای که تو این یک سال افتاد          

easter6.gifاینه که یکی رو که تمام زندگیمه دوست دارم

easter6.gifو نبودنش مثل مرگ تدریجی میمونه

easter6.gifروز اولی که این وبلاگ رو نوشتم

easter6.gifفکر نمیکردم دوباره بتونم کسی رو دوست داشته باشم

easter6.gifو بتونم تو زندگیم قبولش کنم

easter6.gifولی حالا میبینم که زندگی فراز و نشیب های زیادی داره

easter6.gifو الان سر راه زندگیم کسی قرار گرفته

easter6.gifکه بودنش در کنارم باعث ارامشمه

597729qv11wp47xm.gif   walentynki47.gif    597729qv11wp47xm.gif

نوشته شده در 88/09/06ساعت 11 AM توسط دختر آسمانی| |

خسته شدم از این زندگ پوچ و بی فایده

خسته شدم از ا نتظار

خسته شدم از اینکه اونی رو که دوست دارم باید فرسنگها ازم دور باشه

خسته شدم از اینکه هر وقت دلم براش تنگ شد نتونم ببینمش

خسته شدم از این نفس های بیهوده

خسته شدم از زنده موندن و جای کسان دیگه رو اشغال کردن

خسته شدم از خودم

خسته شدم از اینکه نمیتونم تصمیم بگیرم که چی کار باید بکنم

خسته شدم از حرفها و کارهای تکراری روزمره

خسته شدم از دوستایی که همشون ادعا میکنن دوستن

خسته شدم از اینکه نمیدونم اخر این داستان زندگی من چی میشه

خسته شدم از مشکلات زندگی

دوست دارم چشمام رو باز کنم وببینم همه این اتفاقات یه کابوس بوده


نوشته شده در 88/09/02ساعت 1 PM توسط دختر آسمانی| |

 دوباره اومدم بعد از مدتها تا باهات حرف بزنم

بازم اومدم که بشی سنگ صبورم و به حرفای خسته کنندم گوش بدی

الان تو انتخاب واسه زندگیم سر 2 راهی موندم

عقلم یه چیزی میگه احساسم هم تاییدش

میکنه ولی بعضی وقتا  احساسم سرکش میشه

مثل دریا که حتی وقتی ارومه میشه فهمید که همین الانه طوفانی بشه

دلم میخواد از فکر کردن راحت بشم

میخوام یه ادم بیخیال بشم که به هیچی فکر نمیکنه

و همیشه خوشحاله کاشکی میتونستم به عقب برگردم

شاید زندگیم رو تغییر میدادم

تا از همه اتفاقات جدید زندگیم خلاصی پیدا کنم

خدایا ازت کمک میخوام تا راه درست رو سر راهم قرار بدی

از فکر کردن بیش از حد خسته شدم

میخوام بخوابم تا وقتی که تمام این افکار از سرم بره بیرون

و بتونم با خیال راحت چشمام رو باز کنم و با خیال راحت بتونم نفس بکشم 


نوشته شده در 88/08/27ساعت 7 PM توسط دختر آسمانی| |

خیلی وقت بود که بهت سر نزده بودم و از خاطراتم برات ننوشته بودم 

ولی بعد از چند وقت اومدم بگم که این چند روزم مثل روزهای قبل

 یه روزاییش خوب بود و یه روزاییش بد 

ولی همه این روزها با خوبی و بدیش برام گذشت 

سعی میکنم از این به بعد زودتر بیام 

نوشته شده در 88/08/14ساعت 8 PM توسط دختر آسمانی| |

Image and video hosting by TinyPic


دوباره بعد از چند وقت اومدم چون دلم برای وبلاگم تنگ شده بود

تو این چند وقت اتفاق خاصی واسم نیفتاد

ولی خب از هفته دیگه میخوام برم سر کلاسام و سرم حسابی شلوغ میشه

واسه همین دیگه زیاد نمیتونم بیام بهت سر بزنم وبلاگ قشنگم

ولی قول میدم هر وقت تونستم بیام واز خاطراتم برات بگم 

خدایا کمکم کن راهی رو که انتخاب کردم درست باشه

و بتونم تا اخرش باهاش باشم و اونم باهام بمونه و وسطای راه خسته نشیم

تو این دو روز فقط داشتیم باهم بحث میکردیم ولی خیلی از مشکلاتم حل شد

و تونستم باهاش کنار بیام امیدوارم بتونم کمکش کنم تا زندگیش رو عوض کنه

و بتونه ترس رو تو وجودش بکشه و زندگی جدیدی رو شروع کنه

خدایا توام مثل همیشه کمکم کن

نوشته شده در 88/07/05ساعت 4 AM توسط دختر آسمانی| |

تو این چند روز ترس تو وجودم بود نمیتونستم فکر کنم یا تصمیم بگیرم واسه همین از امروز میخوامبزارمش کنار و تا یه حدودی هم موفق شدممیگن از هر چی بترسی سرت میاد منم واسه اینکه این بلاسرم نیاداز این ترس لعنتی فاصله میگیرم و میدونم تا جایی که خودمون بخوایم میتونیم باهم باشیم


نوشته شده در 88/06/30ساعت 12 PM توسط دختر آسمانی| |

تو این چند روزی خیلی دلم گرفته بودsmile

نمیدونم چرا هر وقت دل من میگیره دل اسمونم میگیرهFree Smiley Face

چون تو این چند روزی بارون اومد اولین باری بود که از رعد و برقش نترسیدمFree Smiley Face

بارون توی این چند روزی میبارید تا من بتونم روح خستمو شستشو بدمsmile

خدایا دوست دارم ممنونم ازتgirl_blush.gif

خدایا دیشب حرف دلمو بهش زدم و اینکه فهمید دوسش دارم و برام عزیزهsmile

امیدوارم پیشم بمونه و هیچ وقت از دستش ندم خیلی دوسش دارمsmile 

خدایا کمکم کن تو همیشه با منی ایندفم در همه لحظه هاش باهام باشsmile

نوشته شده در 88/06/28ساعت 1 AM توسط دختر آسمانی| |

بهتربنم

شنبه اومدم دیدمت خیلی بهم خوش گذشت

چون داداشیه خوشلمو بعد از یک سال دیدم

خب شاید بینمون بگو مگو شد ولی همین که دیدم واسه من کلی بود

راستی همه پاستیل و کاکائوهایی که واسم خریدی رو خوردم

دستت درد نکنه فرداش  هم اومدم دیدمت

ولی خب اون روزم بینمون یه بگو مگوی کوچولو شد که زود تموم شد 

گردنبندتم تا اخر عمرم میزارم تو گردنم باشه خیلی دوست دارم

راستی ما ادماچرا تا یکی اشتباهاتمون رو به یادمون نمیاره پررو تر میشیم

و همه چی رو به نفع خودمون تموم میکنیم

و بقیه هم حق رو به اون میدن

فکر نکنید اینو با داداشیم بودما در مورد یه بنده خدای دیگه بود 

چون داداشیم همیشه در مورد من کوتاه میاد و همیشه درکم میکنه

روز 23 و 22 سال 1388 یکی که همیشه به فکرمه اومد و دیدمش

امیدوارم دیگه تنهام نزاره و مثل دفه قبل از پیشم نره چون

ایندفه من واقعا تنها میشم دوست دارم جیگمل اجی

نوشته شده در 88/06/24ساعت 4 AM توسط دختر آسمانی| |

امروز ایده جالبی برای اینکه بیام بنویسم نداشتم ولی یه دوست کمکم کرد

بهم گفت از سکوت بنویسم از چیزی که تازگیا باهاش درگیرم

بیشتر اوقات سکوت میکنم برام زندگی پوچ شده

فکر میکردم داداشیم درکم میکنه ولی اونم دیگه از دست کارام خسته شده

مطمئنم خودم مقصرم اینقدر بهونه گیری میکنم که اونم خسته میشه

خب تازگیا وقتی هم با یکی بحثم میشه زود حالم بد میشه

اینم دست خودم نیست ظرفیتم کم شده

نوشته شده در 88/06/17ساعت 2 AM توسط دختر آسمانی| |

تازگیا داشتم به دوست داشتن ادما فکر میکردم که چرا همه ماها

تو دوستداشتنمون تعادل رو نگه نمیداریم بعضی وقتا اینقدر تند میریم

که طرف مقابل بهمون نمیرسه وقتی هم که صبر میکنیم تا بهمون برسه

میبینیم انقدر ازمون فاصله داره که اگه بخواد بهمون برسه خیلی

طول میکشه و وسطای راه خسته میشه و بازم از هم دور میمونیم

و حسرت اینو میخوریمکه چرا همیشه از هم دوریم تو این چند روزه

خیلی بهونه گیر و بیحوصله شدمدیدم نسبت به ادمای اطرافم

عوض شده دارم سعی میکنم بتونم بشم همون ادم قبلی اگه

بشه خدایا داداشیم خیلی ماهه دوسش دارم و دوست دارم

همیشه شاد باشه و موفق


نوشته شده در 88/06/15ساعت 2 AM توسط دختر آسمانی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت



دانلود - کدهای جاوابهترین وبلاگ ایرونی